السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
578
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
محسوب مىشود به نوبهء خود ماده براى صور علمى كه آنها را ادراك مىكند نيز هست . پس شىء واحد هم صورت هست و وجود بالفعل دارد و هم ماده هست و وجود بالقوه . حال كه چنين است چه مانعى وجود دارد كه جسم همچنين باشد ؛ اتصال جوهرى در جسم در عين حال كه فعليت دارد و صورت براى جسم محسوب مىشود قوهء قبول براى صور نوعيه نيز باشد . جواب مىدهند قياس نفس با جسم در اين خصوص قياس مع الفارق است ؛ زيرا وقتى مىگويند نفس ، ماده براى صور علمى محسوب مىشود مراد از كلمهء ماده معناى خاصى است غير از آن معناى مصطلح در عالم اجسام . در عالم اجسام ماده از قوه ، حركت مىكند و به فعليت مىرسد . حركت آن واقع در ظرف زمان همراه با تغييرات جسمى و سبق استعداد است . ولى هيچ يك از اينها در نفس معنا ندارد . نفس انسانى از آن جهت كه مجرد است واقع در ظرف زمان نيست و مسبوق به امكان استعدادى و تغييرات فيزيكى نيست . و مراد از ماده بودن نفس اين است كه نفس به سبب اتحادى كه با صور علمى پيدا مىكند - كه شرح آن در بحث اتحاد عاقل و معقول خواهد آمد - اشتداد وجودى پيدا مىكند . اين اتحاد به سبب اضافهء نفس به عقل فعّال حاصل مىشود و اين اضافه و نسبت نفس با عقل فعال شرط در افاضهء عقل فعال بر نفس مىشود عقل فعالى كه مرتبهء وجودى او فوق صور عقلى است و مرتبهء آن صور عقلى فوق نفس مىباشد پس مرتبهء عقل فعال فوق صور عقلى و مرتبهء صور عقلى فوق نفس مىباشد . اما اينكه مرتبهء صور عقلى فوق نفس است بدان جهت است كه نفس گرچه ذاتاً مجرد است اما فعلًا مادى است زيرا متكفل تدبير بدن است اما صور عقلى مجرد محض مىباشند و شأنى برتر از نفس دارند و اما اينكه عقل فعال برتر از مرتبهء صور عقلى است اين بدان جهت است كه صور عقلى فيضى است كه از عقل سرمىزند و عقل فعال مفيض اين فيض است پس مرتبهء او برتر از صور عقلى است .